سلام و صلواتی فرستاديم و غائله دفن خاطرات را پايان داديم. جلسه کاملا رسمی و جدی بود. بارها و بارها به خودم لرزيدم که در صورت دفن خاطرات چه پيش خواهد آمد. ودکا که در طرفداری از دفن خاطرات سخن ميگفت، به شدت به تماس‌های تلفنی با ايران که غائله را بر پا ميکنند حمله‌ور شد. او خواستار تحريم اينگونه تماس‌ها شد و خاطرنشان کرد که برای فرونشاندن عواقب هر تماس مقدار زيادی ودکا بايد مصرف شود.

«ميگويند جهالت بزرگترين عافيت است؛ راست ميگويند. بايد تمام اقداماتی که باعث کاهش لذت از جهان می‌شود را از بين برد. بايد به تک تک خانه‌ها سر بزنيم. تک تک افراد را بازجويی کنيم و تمام آنهايی که خوشی‌های گذشته را در انتهای تفکراتشان مخفی کرده‌اند را قلع و قمع کنيم. بايد تلفن‌ها را کنترل کنيم و تمام صحبتهای قديمی را سانسور کنيم. چه معنی دارد در دنيايی که ميليونها بطری ودکا روزانه سعی در از بين بردن خاطرات خطرناک دارند، اجازه بدهيم تماسهای تلفنی آنچنانی تمام رشته‌ها را پنبه کند؟‌  ما نميگذاريم عده‌ای سبک مغز جلوی برنامه‌های مبسوط ما را برای ايجاد يک مدينه فاضله بگيرند»

ودکا در حالیکه خون به صورتش دمیده بود  با ریتمی حماسی این جملات را فریاد میزد. در همین لحظه عکسهای روی دیوار به شدت واکنش نشان دادند: <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

« آن مدینه فاضله که شما از آن صحبت میکنید حاصل نمیشود مگر اینکه بتوانیم لحظات خوب زندگی را چنان ثبت کنیم که در لحظات سخت از آنها لذت ببریم. ما پیشنهاد میکنیم که خانه به خانه بگردیم و خاطرات خوب تمامی شهروندان را به تصویر بکشیم و در تمام دیوارهای شهر بچسبانیم. اینگونه میتوانیم در شرایط سخت به دیوارهای شهر نگاه کنیم و با یادآوری لحظات خوشایند زندگی مقاومت بیشتری در برابر مشقتها نشان بدهیم. انسان بدون خاطره تبدیل به ماشین تبدیل غذا به انرژی مکانیکی میشود» 

در اين لحظه عده زيادی در اعتراض به جمله آخر عکسها جلسه را به آشوب کشيدند. قيچی که به داشتن عقايد افراطی معروف است، گفت افرادی که عقايدی اينچنان پوسيده دارند را بايد ريز ريز کرد «بايد تمامشان را ريز ريز کرد و همه جا پخش کرد تا همگان بدانند آينده افکار دوگماتيسمی چه است.» 

هر کسی چيزی ميگفت. گاهاً بحث‌های خطرناکی در حاشيه جلسه بين گروه‌های مختلف شکل ميگرفت. حتی آنهايی که در اصل قضيه با هم توافق داشتند، در نحوه اجرای آن با هم درگير ميشدند. از تشنج نگران بودم اما با خودم فکر کردم گذشته از همه چيز ما مسلمان هستيم و اين نحوه بحث در خون ماست. مگر نه اينکه اسلام طوری ما را تربيت کرده که حتی ميليمتری از عقايدمان عقب نشينی نکنيم؟‌ مگر نه اينکه افراط و تفريط را با فشار به ماتزريق کرده؟‌ کداميک از ما عقايد ميانه رو دارد؟‌ چند بار در يک بحث گفته‌ايم بله شما راست ميگوييد؛ من اشتباه ميکردم؟‌ صدای داد و فرياد همه بلند بود. منگ و گيج شده بودم. صحنه را اسلو موشن و صامت ميديدم. در مصاف قيچی با يکی از عکسها تکه‌ای از عکس به هوا پرتاب شد. با خودم فکر کردم عکسها راست ميگويند؛ اين صحنه را بايد خاطره‌ای بکنيم و به ديوارهای شهر بچسبانيم تا همه بدانند عاقبت کله شقی چيست. صفحه محوتر ميشد. ميدانستم اگر کسی قرار باشد به غائله پايان ببخشد خود من هستم. ميدانستم چه کنم. گذشته از هر چيز من هم مسلمان هستم. راه و چاهش را بلدم. با خودم فکر کردم محمد هم راه و چاهش را بلد بود که توانست بر اعراب حکومت کند. داد زدم:‌

«دوستان، دوستان! خيلی دردناک است که شاهد اين هستيم که مسلمان به جان مسلمان افتاده. برادر به جان برادر افتاده. در حاليکه دشمنان دنبال اين هستند که موقعيتی برای تفرقه افکنی ايجاد کنند. ميدانم که همگی از روی دلسوزی سخن ميگوييد و برای ايجاد مدينه فاضله‌ای که اسلام در آن فراگير باشد تلاش ميکنيد. بايد خودمان را يکپارچه نشان بدهيم. بايد طوری رفتار کنيم که بيرونی‌ها فکر کنند که ما در قويترين لحظات زندگی من هستيم. غير از اينست که اگر شما دائم در مغز من در حال جنگ و دعوا باشيد، همگان از تفرقه درونم آگاه ميشوند؟‌ بايد با هم هم صدا شويم تا بتوانيم بيرونی زيبا و دوست داشتنی برای علی نوری بسازيم. پس بياييد صلواتی بفرستيم و غائله را ختم کنيم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد!

 

ختم جلسه...

 

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
رضا

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد ...

jsam

یه ضرب المثل هست که میگه عشق منی تو ، تو ، تو ، تو !