apply ها و خاطره ها (قسمت دوم)

گفتگوی بين من و علی را ببينيد و بشنويد:

من گفتم:‌ برای رسيدن به يک باغ گل ... (لينک)

علی گفت: اين علی نوری که يه بند حرف ميزنه ... (لينک)

فکر نکنين من جلوی اين عليه کم ميارما! نه آقا جان. اول اينا رو داشته باشين تا بگم من بهش چی گفتم بعد.

/ 6 نظر / 8 بازدید
bahar

:)):)):)) بابا خيلی حال داريا!

bahar

اون يکی جدی جف بود ؟:O :)) :))

NicosK

فعلاً اين کامنت رو داشته باش تا من دانلودش کنم ببينم شما چی ور زدين با هم !!

NicosK

MAAAAAA :O شما دو تا اينگده احساسات و استعدادات داشتين.... بابا ۷۷ ای ... بابا اين کاره ... علی جواب خوشه چی شد پس ؟!!

NicosK

آها داشت یادم میرفت واسه جفتتون:(نقل از اون یکی میثم)‌ « شاعر که تو باشی به لب لبانت ریدم ... ؛) »

داش علی خوشگذران(منابع آگاه)

همانا که شنونگان آگاه و آحاد مردم فهيم در سال خدمت رسانی به آنان می درکند تفاوت فاحش ميان يک اثر هنری را با آنچه دوستان گل واژه می خوانندش و ما ¤٪ شر!!!