باغ گل(عرفانی)

تا ميرم کنار رودخونه ۳ دقيقه بيشتر طول نکشیده يه حالی ميشم. چشمام رو که ميبندم شروع ميشه. بعد که نفس عميق ميکشم زياد ميشه. زياد و زياد و زيادتر تا اينکه تبديل به يه احساس بيرنگ ميشه. صدای آب هم بيشتر و بيشتر و بيشتر ميشه تا اينکه يه دفعه يه اتفاقی شروع ميشه به افتادن:‌ افکار و اميال و عقايد شروع ميکنن به تخليه شدن. انگار که تو فضای فکرت همه‌چی شروع ميکنه به حرکت واگرا. يواش يواش غلظت همه‌چی کمتر و کمتر می‌شه.
اونوقت به قول کريشنا مورتی آدم نظاره‌گر صفر ميشه. بعد چشمام رو که باز می‌کنم آب ميبينم. به به! چه لذتی. چند دقيقه تو همين حالت ميمونم. چشمام رو که ميبندم دوباره ديگه
پروازه. ویــــــــــــــــــــــــــــژ. کلش ۲۰ دقیقه طول میکشه همش.

چی کار کنم منم فقط همين آب رو دارم ديگه. وقتی عنصرم آبه نميتونم برم با خاک هال کنم که.

راستی چندتا از این تمرینای یوگا هم خیلی باهاله ها!

/ 1 نظر / 8 بازدید
داش علی

جالبيش اينه که آدم تا چند ساعت بعد به طرز عجيبی احساس سبکی مي کنه ... خوشم مياد که هميشه اولين پيام رو من می نويسم !